تبلیغات
پژوهشکده مجازی تربیت اسلامی بنیان - مطالب مناسبت ها

پژوهشکده مجازی تربیت اسلامی بنیان

چهارشنبه 14 تیر 1391

ویژگی های یوسف زهرا (س) - قسمت سوم

پژوهشکده مجازی بنیان : پژوهشکده مجازی تربیت اسلامی بنیان   موضوع: مناسبت ها، 

21- دلدادگی

برادران یوسف، آذوقه ی او را می خواستند:

اوف لنا الکیل . (49)

پیمانه ی ما را کامل کن .

و یعقوب، وصال یوسف و سیراب شدن از چشمه سار حضور او رامی خواست; زیرا یوسف، خواستنی و دوست داشتنی بود:

یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف . (50)

پسرانم! بروید و یوسف را بجویید .

منتظران ظهور یوسف زهرا علیه السلام نیز دو دسته اند: برخی ظهور او را برای سرسبزی، خرمی، فراوانی نعمت، ارزانی اجناس و . . . می خواهند و برخی دیگر، او را برای خودش می خواهند .

همیشه در طول تاریخ، دو دسته شیعه وجود داشته اند: شیعیانی که امام را برای رسیدن به هدف ها و منافع شخصی خود می خواسته اند و کسانی که شیفته ی امام بوده اند تنها به این دلیل که او، امام است، خلیفه ی خداست . آنان، امام را آیینه ی تمام نمای اسما و صفات الهی و موجودی سرشار از معنویت و روحانیت می دانستند .

نگاه بسیاری از شیعیان به امام - هرچند به صورت ناخودگاه - به گونه ی نخست است . به همین دلیل، هنگامی که مصیبت ها بر ما فرو می ریزد، ارتباط، توسل و توجه مان به امام بیشتر می شود و چون در خوشی و نعمت فرو می رویم، از میزان توسل و توجه مان کاسته می گردد . همین نکته، یکی از آسیب های بزرگ و ظریف اعتقاد به امامت است .

آن که امام را برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود می خواهد و از او، به عنوان ابزاری برای رسیدن به منافع شخصی خود بهره می گیرد، ارتباط و توسلی پایدار و همیشگی ندارد . چه بسا اگر روزگار به او روی خوش نشان دهد، هیچ گاه به یاد امام خود نیافتد; زیرا به او نیازی ندارد و این، یعنی تباهی و از دست دادن سرمایه ی زندگی . کسی که با این نظر به امام خویش می نگرد، اگر در گرفتاری به امام پناه ببرد و امام به مقتضای مصلحتی، دعایش را مستجاب نکند، از امام خود می گسلد; زیرا او، امام را تنها برای رسیدن به منافع خود می خواهد . امامی که او را به منافعش نرساند، به چه کار آید! البته این سخن درست است که گفته اند: همه چیز را از آنان بخواهیم، اما شایسته است که از آنان، جز خودشان را نخواهیم . بیاییم یعقوب وار، یوسف زهرا علیه السلام را برای خودش بخواهیم; زیرا، سرچشمه ی همه ی خوبی ها، کمالات و زیبایی هاست .

22- دمیدن روح امیدواری

یعقوب افزون بر آن که خود از رحمت الهی و وصال یوسف ناامید نبود، پسران خویش را نیز از نومیدی باز می داشت و روح امیدواری را در دل های آنان می دمید .

یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تایئسوا من روح الله . . . . (51)

پسرانم! بروید و یوسف و برادرش را بجویید و از رحمت خدا ناامید نشوید .

شیعیان یوسف زهرا علیه السلام نیز افزون بر آن که باید امیدوار باشند، وظیفه دارند روح امید به ظهور مهدی موعود علیه السلام را در دیگران بدمند و یاد و خاطره ی او در ذهن مردم، زنده نگاه دارند .

امید، آدمی را از سستی و خمودگی بیرون می آورد و به بالندگی و سازندگی می رسد . آن که از خورشید جهان افروزی که فردا بر می آید و همه جا را روشن می کند، غافل است، هرگز شور و نشاطی برای پویایی و سازندگی ندارد . او به شام تیره و تار نومیدی، ایمان آورده است . او خود را در برابر ظلمت شبانه، هیچ می انگارد و نیروی اراده ی خویش را باور ندارد . روح امید در چنین شخصی، مرده است . در مقابل، با امید به آینده، سراسر وجود آدمی از روح حیات سرشار می شود . آن که به آمدن منجی ایمان و امید دارد، و آمدن او بسته به آماده شدن مقدمات و فراهم آمدن انسان هایی است که او را بخواهند و او را در رسیدن به اهدافش یاری کنند، همیشه می کوشد ظرفیت با او بودن را در خود پدید آورد و انسان هایی را بپروراند که بتوانند مانند بازوانی نیرومند، حضرت مهدی (عج) را در رسیدن به اهدافش یاری دهند . و این، همان حیات واقعی و بالندگی و سازندگی است .

23- اقبال همگانی

برادران یوسف آن گاه از جام حضور و دیدار یوسف سیراب شدند که همگان به صورت دسته جمعی به سوی او رفتند و به او، اظهار نیاز کردند . قرآن می فرماید:

و جاء اخوة یوسف . (52)

برادران یوسف (در پی مواد غذایی به مصر) آمدند .

برای دمیدن آفتاب جمال یوسف زهرا علیه السلام نیز راهی نیست جز درخواست همگانی . مردم باید همگی دعا کنند و آمدنش را از خداوند بخواهند . تاثیر گذاری دعای برخی - و نه تمام مردم - چندان معلوم نیست .

حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف خود به شیخ مفید قدس سره می فرماید:

و لو ان اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا . . . . (53)

اگر همه ی شیعیان ما - که خداوند، آنان را در فرمان برداری یاری دهد - بر وفای به عهد و پیمانی که با ما بسته اند، با هم یک دل می شدند، برکت زیارت و دیدار ما برای شان به تاخیر نمی افتاد و از سعادت دیدار ما بهره مند می گشتند . . . .

نویسنده ی «مکیال المکارم » به نقل از یکی از دوستان خود می گوید: شبی در رؤیا یا مکاشفه، مولای مان امام حسن مجتبی علیه السلام را دیدم . ایشان مطالبی فرمودند که مضمونش این بود: بر منبرها به مردم بگویید که توبه کنند و برای فرج حضرت ولی عصر علیه السلام و تعجیل ظهور ایشان دعا کنند . این دعا کردن مانند نماز میت، واجب کفایی نیست که اگر برخی مردم انجام بدهند، از دیگران ساقط شود . بلکه همانند نمازهای پنجگانه ی شبانه روزی بر همه ی مکلفان واجب است . (54)

24- میهمان نوازترین

یوسف بهترین میزبان بود، زیرا برادران جفاکارش را از عطای خویش محروم نکرد .

و انا خیر المنزلین . (55)

و من بهترین میزبانانم .

یوسف زهرا علیه السلام نیز بهترین میزبانان است . با این که بسیاری از مردم، او را نمی شناسند و بسیاری نیز با او به دشمنی برخاسته اند یا در حقش، جفا و ستم می کنند و قدرش را نمی شناسند یا فراموشش کرده اند، ولی هم چنان بر سر سفره ی رحمت او نشسته اند و به برکت او، روزی می خورند . «بیمنه رزق الوری » .

25- پیروزی

یوسف پس از پشت سر نهادن فراز و نشیب های فراوان، در پایان، به اوج شکوه رسید . آن گاه بود که همه در برابر وی کرنش کردند و برادران و پدر و مادر در برابر شکوهش به خاک افتادند .

و رفع ابویه علی العرش و خروا له سجدا . (56)

و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی برای او به سجده افتادند .

یوسف زهرا علیه السلام نیز پس از سپری کردن دوران جان کاه غیبت، افزون بر شکوه معنوی همیشگی به شکوه ظاهری خواهند رسید . آن گاه جهان و جهانیان در برابر شکوه و جلالش، سر تعظیم فرو خواهند آورد .

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین . (57)

ما می خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین گردانیم .

نجواهایی با یوسف زهرا علیه السلام

(1) هنگامی که برادران یوسف نزد وی آمدند، از گذشته ی خود، اظهار پشیمانی کردند . یوسف نیز اشتباه آنان را فرایادشان نیاورد، بلکه بی درنگ آنان را بخشید و از خداوند برای ایشان، بخشش خواست .

قال لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین . (58)

(یوسف) گفت: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست . خداوند، شما را می بخشد و او مهربان ترین مهربانان است .

ای یوسف زهرا علیه السلام! ما نیز در حق شما، ستم های فراوانی کرده ایم . ناسپاسی ها و قدر ناشناسی های ما از شمارش بیرون است . با این حال، بر این باوریم که بزرگواری شما از کرم یوسف افزون تر است . پس عاجزانه از شما می خواهیم در روز موعود، آن گاه که به محضر مبارک شما آمدیم، ستم های ما را فراموش کنید . ناسپاسی های ما را به دل نگیرید و ما را ببخشایید . از خداوند نیز برای مان آمرزش بخواهید .

(2) برادران یوسف با متاعی اندک و ناچیز برای خرید آذوقه به بارگاه یوسف آمدند; متاعی که در برابر شوکت و شکوه آستان یوسف، چیزی جز شرمندگی برای برادران نداشت . شاید آنان به متاع خود می نگریستند و نگاهی نیز به جلال و جبروت یوسف می افکنند . آن گاه از متاع ناچیز خود، شرمنده می شدند .

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین . (59)

ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فراگرفته است و متاع اندکی (برای خرید مواد غذایی) با خود آورده ایم . پیمانه ی ما را پر کن و بر ما تصدق و بخشش فرما; زیرا خداوند، بخشندگان را پاداش می دهد .

با این حال، یوسف کریمانه ایشان را پذیرفت و پیمانه ی آنان را پر کرد .

ای یوسف زهرا علیه السلام! ما نیز خریدار مهر شماییم، ولی برای بار یافتن به آستان بلند شما، چیزی نداریم . اگر هم داشته باشیم، بضاعتی است ناچیز که نگاه به آن و یادآوری آن، عرق شرمندگی بر جبین مان می نشاند . با این حال، عاجزانه از شما می خواهیم که یوسف گونه ما را بپذیرید و کریمانه بر ما نظر کنید و پیمانه ی ما را پر سازید .

(3) یوسف نه به تقاضای پدر، بلکه از جانب خود، پیراهنش را فرستاد تا پدر بدان شفا یابد و چشمانش بینا شود .

اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیرا . (60)

این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بکشید تا بینا شود .

ای یوسف زهرا علیه السلام! چشمان بصیرت ما به دلیل گناهان و نافرمانی ها نابینا شده اند و اگر چنین نبودند هیچ گاه از افتخار روشن شدن به چهره ی دل ربای شما محروم نمی گشتند . آیا چشمی که هزاران آلودگی بر آن نشسته است، شایستگی دارد که تصویر آن عزیز مه پیکر را در آغوش بگیرد؟ پرده ای که بر دیدگان ما افتاده، آن قدر ضخیم است که دستان ما از زدودن آن ناتوانند و تنها ید بیضای شما می تواند آن را فرو افکند .

ای یوسف زهرا علیه السلام! ما یعقوب نیستیم، اما شما از یوسف، کریم تر و بخشنده ترید . بر دیدگان نابینای ما نظری افکنید تا شایستگی دیدار چهره ی زیبای شما را بیابد و از نگریستن به آن، مست و سرشار شود .

(4) خشک سالی، هفت سال مصر را فرا گرفت . آن چه مصر را از گرداب بلا به ساحل امن رساند، حسن تدبیر و حکومت یوسف بر آن سامان بود .

قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم . (61)

(یوسف) گفت: مرا سرپرست گنجینه های سرزمین (مصر) قرار ده; زیرا نگه دارنده و آگاهم .

او بود که بر مصر حکم راند و به سرانگشت تدبیر خود، آن جا را از خشک سالی، رهایی بخشید .

ای یوسف زهرا علیه السلام! در دل های ما، نه هفت سال، که عمری است خشک سالی، حکم می راند . در این دل های خشکیده و تفتیده، نه گل محبتی می روید، نه شکوفه ی حضوری به بار می نشیند و نه شقایق وصالی می شکفد . آن چه این دل های قحطی زده را از نعمت و خرمی، سرشار می کند، سرانگشت تدبیر شماست . بیا و بر دل های ما حکومت کن; که این دیار جز به تدبیر شما به سامان نمی رسد .

رواق منظر چشم من آشیانه ی توست

کرم نما و فرودآ که خانه، خانه ی توست

(5) یوسف مشتاق دیدار برادر خویش، بنیامین بود . از این رو، خود، زمینه ی وصال را فراهم کرد .

فلما جهزهم بجهازهم قال ائتونی باخ لکم من ابیکم . . . فان لم تاتونی به فلا کیل لکم عندی . (62)

و هنگامی که (یوسف) بارهای آنان را آماده ساخت، گفت: (بار دیگر که آمدید) آن برادری را که از پدر دارید، نزد من آورید . . . و اگر او را نزد من نیاورید، پیمانه ای (از غله) نزد من نخواهید داشت .

ای یوسف زهرا علیه السلام! سرگذاردن بر گام های مبارک شما و بوسیدن آن، رؤیای شیرین ما و آرزوی دیرین ماست .

اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد

کشیده ایم در آغوش آرزوی تو را

و این آرزو، بلند است و دست نایافتنی; زیرا ما کجا و آستان بلند شما کجا! اما کریمان همیشه بزرگی خود را می بینند، نه خردی نیازمندان را .

آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را

کو را نظری، روزی بر حال گدا افتد؟

اگر شما منتظرید که ما، خود، در این راه، گام نهیم و شایستگی وصال را در خویش فراهم آوریم، به یقین بدانید که ما را پای آمدن این راه نیست . شما یوسف گونه، کرم کنید و زمینه ی این وصال را فراهم آورید .

(6) چون شام تار فراق به سر رسید و صبح روشن وصال دمید، یوسف رو به برادران کرد و گفت: به سوی کنعان روانه شوید و همه ی خاندان تان را همراه خود بیاورید . او نیکان را از بدان جدا نکرد و همه را به محضر خویش فراخواند .

و اتونی باهلکم اجمعین . (63)

و همه ی نزدیکان خود را نزد من آورید .

ای یوسف زهرا علیه السلام! درست است که یوسف، همه ی خاندان برادرانش را فراخواند، ولی امام رضا علیه السلام نیز فرموده است:

الامام الوالد الشفیق . (64)

امام همان پدر مهربان است .

شاید ما فرزندان نافرمانی باشیم، ولی مگر برادران یوسف چنین نبودند؟ مانیز عاجزانه از شما می خواهیم آن گاه که روز موعود فرا رسید، همه ی ما را بدون جدا کردن بدان از نیکان، با بزرگواری به بارگاه خود بپذیرید و از لطف خویش بهره مند سازید .

خدایا! می دانیم مهر اولیای تو، متاع گران قدری است که آن را در هر دلی نمی نشانی; زیرا هر سینه ای را گنجایش آن نیست، ولی مگر فراخی سینه ها به دست تو نیست؟

بارالها! می دانیم که این گوهر درخشان تنها در صدف های پاک می روید، ولی مگر سیل رحمت تو از زدودن آلودگی های دل های ما ناتوان است؟

پروردگارا! بسیاری خدمت گزار بارگاه اویند . آیا اگر نان خور دیگری به آنان افزوده شود، به آستان او زیانی می رسد؟

یارب! اندر کنف سایه ی آن سرو بلند

گر من سوخته، یک دم بنشینم، چه شود؟

پروردگارا! مهر یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش نشاندی، مهر یوسف زهرایت را نیز تو در دل ما بنشان . عشقی ده جان سوز که از سوز آن، جهانی بسوزد و از آن سوزش، شعله ای فراهم آید تا چراغ راه مشتاقان گردد . آمین .

زهی خجسته زمانی که یار باز آید

به کام غم زدگان غم گسار باز آید

در انتظار خدنگش همی تپد دل صید

خیال آن که به رسم شکار باز آید

مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد

بدان هوس که بدین رهگذار باز آید

به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم

بدان امید که آن شهسوار باز آید

چه جورها که کشیدند بلبلان از دی

به بوی آن که دگر نوبهار باز آید

زنقش بند قضا هست امید آن حافظ

که هم چو سرو به دستم نگار باز آید

پی نوشت ها:

1. بقره، 183 .

2. کمال الدین، ج 1، ص 74 .

3. شباهت اول

4. شباهت چهارم

5. شباهت دوم

6. کمال الدین، ج 1، ص 443

7. یوسف، 58 .

8. کمال الدین، ج 2، ص 10 .

9. کمال الدین، ج 2، ص 20 .

10. یوسف، 19 .

11. بحارالانوار، ج 52، ص 95 .

12. منتخب الاثر، ص 371 .

13. معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 240 .

14. یوسف، 4 و 5 .

15. غیبت نعمانی، ص 414 .

16. یوسف، 15 .

17. کمال الدین، ج 2، ص 157 .

18. یوسف، 19 .

19. غیبت نعمانی، ص 424 .

20. همان، ص 450 .

21. یوسف، 20 .

22. غیبت طوسی، ص 400 .

23. یوسف، 18 .

24. غیبت نعمانی، ص 304 .

25. غیبت نعمانی، ص 284 .

26. یوسف، 83 .

27. یوسف، 10 .

28. یوسف، 85 .

29. یوسف، 94- 95 .

30. غیبت طوسی، ص 334 .

31. جمال الاسبوع، ص 315 .

32. یوسف، 26- 28 .

33. یوسف، 35 .

34. غیبت طوسی، ص 248 .

35. غیبت طوسی، ص 169 .

36. یوسف، 39- 40 .

37. غیبت طوسی، ص 293 .

38. یوسف، 21 .

39. شیفتگان حضرت مهدی، ج 1، ص 256 .

40. غیبت طوسی، ص 246 .

41. ترجمه ی نجم الثاقب، ص 556 .

42. یوسف، 14 .

43. یوسف، 88 .

44. ینابیع المودة، ص 424 .

45. غیبت طوسی، ص 292 .

46. کمال الدین، ج 2، ص 10 . امام صادق علیه السلام فرموده است: «میان یوسف و یعقوب، 18 روز فاصله بود; وکان بینه وبین والده مسیرة ثمانیة عشر یوما» . اگر یافتن آذوقه - روزی جسم - برای انسان آن قدر اهمیت دارد که حاضر است برای یافتن آن، این مسیر طولانی را بپیماید، آیا سزاوار نیست که برای یافتن امامی که او را رزق معنوی بخشیده است و جانش را سیراب می کند، شبانه روز در جستجو باشد؟ به راستی، آیا ما در طلب آن امام عزیز، سستی نکرده ایم؟

47. وهیئی لنا من امرنا رشدا; و راه نجاتی برای ما فراهم ساز» . (کهف، 10) رشد، همان جهت عالی یافتن همه ی استعدادهای انسان است .

48. غیبت نعمانی، ص 274، به نقل از: معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 426 .

49. یوسف، 88 .

50. یوسف، 87 .

51. یوسف، 87 .

52. یوسف، 58 .

53. احتجاج، ج 2، ص 602 .

54. مکیال المکارم، ج 1، ص 438 .

55. یوسف، 59 .

56. یوسف، 100 .

57. قصص، 5 .

58. یوسف، 92 .

59. یوسف، 88 .

60. یوسف، 93 .

61. یوسف، 55 .

62. یوسف، 59- 60 .

63. یوسف، 93 .

64. احتجاج، ج 2، ص 442 .

عروس فاطمه امشب به پاس یاری قرآن

برای سنگر الله اکبر، اکبر آورده

جوانان را بشارت ده خدا از نسل پیغمبر

برای جانفشانی بر جوانان رهبر آورده

  میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام

الگوی برتر جوانان : درس هایی از زندگی نیمروزه یك جوان عاشورایی

جوان مسلمان ایرانی می خواهد تا آن رستگاری نزدیكی كه فراروی اوست، چراغی از دانایی و بینایی بیفروزد؛ چراغی كه روشنگری خویش را از سرمایه های پربرگ و بار اسلامی وام گیرد.

واقعه عاشورا یكی از این سرمایه ها و شاید بزرگ ترین هزینه ای است كه برای مانایی آموزه های اسلامی پرداخت شده است. عاشورا، حادثه ای نیست كه در یك نیمروز گرم و غمناك اتفاق افتاده باشد و بس. زندگی مردان، زنان و كودكان كربلا هم خاطرات یك نیمروز نیستند.

بی تردید، مهم ترین صحنه های زندگی این افراد، در همان نیمروز رقم خورده است . چه بسا كربلاییانی كه اگر تاریخ، آن نیمروز گرم و پر دردشان را ثبت نمی كرد، هیچ مشقی از آنها برای امروز ما نمی ماند و هیچ برگی از تاریخ به نام آنان روشنی نمی گرفت.

بهترین الگو

اسوه ها و قهرمانان نهضت بزرگ اسلامی، هیچ گاه كم نبوده و نیستند . هر چه این اسوه ها كامل تر، متعالی تر، خدایی تر و آسمانی تر باشند، راه روشن تری از هدایت، پاكی و ایمان در برابر جوانان قرار می دهند.

علی اكبر امام حسین(علیه السلام) یكی از اسوه های جاویدان برای امروز و فرداهاست. حق طلبی، شجاعت، شرافت، محبت، هوشیاری، بخشندگی و دیگر ویژگی های نیكوی او، پیش از آنكه در كربلا روایت شوند، بارها بر زبان دوست و دشمن جاری گشته اند.(1)

چنین پشتوانه بی نظیر و پر افتخاری، دل گرمی های فراوانی برای جوانان امروز پدید می آورد؛ دل گرمی هایی كه هر آزاد اندیشی را به پیروی از علی اكبر (علیه السلام) فرا می خواند . شایستگی های علی اكبر(علیه السلام) به اندازه ای است كه كینه توزترین دشمنان را به اقرار وامی دارد.

«معاویه وچند تن از نزدیكانش در مجلسی گرد هم نشسته بودند كه معاویه پرسید: چه كسی شایسته ترین فرد برای پیشوایی مردم است؟ اطرافیان گفتند: خود شما . معاویه گفت: نه، علی بن الحسین بن علی (علیه السلام) از همه لایق تر است . جد او رسول خداست . او شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی بنی ثقیف را به ارث برده است.»(2)

حق طلبی

قوت سپاه حق، به جوانانی است كه بدون هیچ سهل انگاری تنها در جست و جوی حق هستند و بدون هیچ وابستگی خاطر، مسیر حقیقت را می پیمایند. آنچه سعادت آدمی را رقم می زند، جز حقیقت نیست و حضرت علی اكبر (علیه السلام)،الگوی هر جوان حقیقت جوست.

كاروان امام حسین (علیه السلام) به سوی كربلا در حركت بود كه صدای «انالله و انا الیه راجعون و الحمدلله رب العالمین.» از زبان امام حسین (علیه السلام) در گوش شب پیچید و تكرار شد. علی اكبر (علیه السلام) خود را شتابان به مركب امام حسین (علیه السلام) رسانید تا علت را دریابد. امام فرمود: «چشمانم را بر هم نهاده بودم كه دیدم، سواری نزد من آمد و گفت كه این قوم می روندو مرگ نیز به دنبال آنان روان است. دانستم كه این خبرِ كشته شدن ماست.»

اكبر(علیه السلام) پرسید: «پدر جان! مگر ما بر حق نیستیم؟» امام حسین (علیه السلام)فرمود: آری، والله كه ما جز به راه حق نمی رویم.» اكبر(علیه السلام) گفت: «اگر این چنین است، چه باك از مردن در راه حق.» سخن اكبر (علیه السلام) در جان امام، شیرین نشست . حسین (علیه السلام) كه سر خویش را این گونه محو حق و طالب حقیقت دید، فرمود: خداوند پاداشی به تو دهد كه هیچ فرزندی را از جانب پدر عطا نكرده باشد.»(3)

علی اكبر(علیه السلام) به هدف خویش آگاهی كامل دارد و با بصیرت و یقین، تنها برای رسیدن به حق گام بر می دارد؛ باوری كه سختی ها و مصیبت ها و حتی كشته شدن در راه حق را به راحتی می پذیرد و كوچك ترین تردیدی به خود راه نمی دهد. شاعر درباره حضرت علی (علیه السلام) چنین سروده است: «دنیا بر دین او اثری ندارد و حق را با باطل معامله نمی كند.»(4)

پدر، عشق و پسر

علی اكبر (علیه السلام)، فرزند امام حسین (علیه السلام) است . رابطه و رفتار حسین (علیه السلام) با علی اكبر (علیه السلام) بهت آور است؛ رابطه ای شگفت انگیز كه عده ای را به كفرگویی وادار كرد و آن را رابطه عابد و معبود خوانده اند، رابطه عاشقانه دو اسم اعظم خداوند كه كسی نفهمید پدر، معشوق بود یا پسر! هر چه بود، پدر بود و عشق بود و پسر.

لباس رزم را بر تن كرد و در مقابل چشمان ملتمسانه امام حسین (علیه السلام) چند قدم برداشت . قامت اكبر (علیه السلام)، هم به حسین (علیه السلام) توان می بخشید، هم از او توان می زدود؛ هم دل می داد و هم دل می ربود و حسین (علیه السلام) پدری بود كه انگار همه دنیاست و همین یك پسر. همین امر، دل كندن را برایش سخت می كرد. به دیگران می گفت كه دل بكنید و رهایش كنید، ولی هنوز خودش دل نكنده بود. امام زمان دل به كسی بسته باشد و ملك الموت، توان گرفتن جانش را داشته باشد! این بود كه در میانه نبرد، به سوی پدر بازگشت و از بی تابیِ جسم و تشنگیِ لبش گفت . امام حسین (علیه السلام) زبان خشك خود را در دهان علی اكبر(علیه السلام) گذاشت و دوباره او را روانه میدان كرد.(5)

عشقِ این دو را در سراسر سخنانشان می توان یافت؛ وقتی امام حسین (علیه السلام) در كشاكش نبرد، با فرزند خویش سخن می گوید و او را چنین عاشقانه خطاب می كند:

«ای حبیب من، ای میوه دلم، ای نور چشم من... .(6)

«اشك های پی در پی امام حسین (علیه السلام) بهترین گواهان این عشقند.»(7) ناله های عاشقانه امام حسین (علیه السلام) بر پیكر فرزند شهید خود و آرزوی پیوستن هر چه زودتر به علی اكبر(علیه السلام)، هنوز در گوش تاریخ جاری است.

شجاعت علوی

 از بارزترین ویژگی های جوانی، شجاعت است؛ صفتی كه چون شمشیری دو سر، هم می تواند در مسیر كمال قرار گیرد، هم می تواند به نادانی و جسارت بدل شود و آدمی را به كوره راه گمراهی بكشاند . جوان امروز در جهان امروز بیش از هر چیز نیازمند شجاعتی برای ابراز ایمان و اعتقاد خویش است؛ شجاعتی كه در برابر دشمنی ها و بی خردی ها قد علم كند و مسیر رستگاری خود را باز شناسد و پیشروی در آن را هدف اصلی زندگی اش قرار دهد.

علی اكبر(علیه السلام) در رزم آوری و سلحشوری مانند علی اعظم، امیرالمؤمنین بود. كوچك ترین ترسی در او دیده نمی شد و هیچ جنگجویی توان مبارزه در برابر وی را نداشت .(8) رجزخوانی او در هنگام پیكار با دشمن، چنان وحشتی به دل ها می افكند كه هیچ كس، توان هم پایی با او را در خود نمی دید.(9)

عمربن سعد، كه دید هیچ مبارزی برای مبارزه با علی اكبر(علیه السلام) روانه میدان نمی شود، رو به طارق بن كثیر، یكی از پهلوانان سپاهش كرد و گفت: سر این جوان را كه چنین رجزخوانی می كند، برای من بیاور! طارق كه ترس در كلامش موج می زد، سرانجام با وعده حكمرانی بر موصل، تصمیم به نبرد با اكبر (علیه السلام) گرفت. یك ضربه شمشیر اكبر (علیه السلام) طارق را نقش بر زمین كرد. برادر طارق و بعد از او پسر طارق هم برای انتقام به میدان آمدند، ولی هر دوی ایشان با یك ضربه از پا درآمدند.

علی اكبر(علیه السلام) خِبره تر و آزموده تر از آن بود كه رقیبانش مجال جنگیدن پیدا كنند.(10) بكربن غانم به میدان آمد، ولی او نیز تاب شمشیر اكبر (علیه السلام) را نیاورد. علی اكبر (علیه السلام) آن قدر از آنان كشت كه صدای ناله از سپاه دشمن بلند شد .(11) مورخان، شمار كشته شدگان را در نبرد نخست علی اكبر(علیه السلام) 120 تن شمرده اند. تشنگی، توان را از پیكر اكبر(علیه السلام) گرفته بود. نزدپدر آمد . نفسی تازه كرد و میدان بازگشت .

حضرت علی اكبر(علیه السلام) جوان، ضربه های شمشیر خود را چنان توصیف كرد كه نیرو را از سپاه ابن سعد فراری داد. او خود را جوانی معرفی می كند كه با شكست و عقب نشینی بیگانه است . در نبرد دوم، 81 تن به دست اكبر (علیه السلام) بر زمین افتادند، تا آنكه دشمن چاره ای جز یورش یك پارچه ندید. آن قدر با شمشیر و نیزه بر بدن علی اكبر (علیه السلام) زدند تا اینكه از اسب بر زمین افتاد(12) و درس شهادت در راه هدف را به آزادمردان جهان آموخت .

شبیه پیامبر

 علی اكبر (علیه السلام) یكی از اسوه های بی بدیل تمدن اسلامی است . هر جمله از سخنش و هر گوشه از زندگی اش، سرلوحه ای از آزادگی و بزرگ منشی است، ولی پرسش اینجاست كه علی اكبر(علیه السلام) چه كسی را الگوی خویش قرار داده بود كه توانست بر قله بلند نیك مردی بایستد؟

پاسخ این پرسش را در كلامی از امام حسین (علیه السلام) می توان یافت . این جمله، مشهورترین و نیز دقیق ترین توصیفی است كه درباره علی اكبر(علیه السلام) به دست ما رسیده است .

زمانی كه علی اكبر(علیه السلام) سوار بر مركب به سوی سپاه دشمن می راند، امام حسین(علیه السلام) دستان خود را زیر محاسن برد سپس رو به آسمان بلند كرد و با چشمانی پراشك فرمود:«خداوندا، شاهد باش جوانی را به میدان می فرستم كه شبیه ترین مردم به پیامبرت در صورت، سیرت و سخن گفتن است... بركت زمین را از آنان [دشمنان ایشان] دریغ بدار....».(13)

به جمال نبوی و چهره پیامبر گونه علی اكبر (علیه السلام) در بسیاری از روایت اشاره شده است، آن چنان كه دشمن از شباهت او به پیامبر، در شگفت مانده بود.(14) در اینجا با توجه به دو آیه از قرآن كریم، دو نكته مهم از سخن امام حسین(علیه السلام) را بررسی می كنیم:

ـ‌ سوره قلم، آیه 4: «وَ إِنَّكَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظیمٍ.» خداوند اخلاق پیامبر را اخلاق عظیم می خواند. پس اگر حضرت علی اكبر (علیه السلام) جامع ویژگی های نیك اخلاقی است، سرچشمه آن را باید اخلاق عظیم نبوی دانست.(15)

ـ سوره نجم، آیه 3:«وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی‏.» رسول اكرم (ص) هرگز از روی هوا و هوس سخن نگفت . علی اكبر (علیه السلام) به گفته امام حسین (علیه السلام)، همچون پیامبر سخن می گوید ؛ یعنی هرگز از سر هوس دهان به سخن نمی گشاید.

بنا بر این شباهت هاست كه امام حسین (علیه السلام) می فرماید:«هر زمان كه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم، به علی اكبر(علیه السلام) می نگریستیم.»(16)

پی نوشت ها :

1. فاضل دربندی، اكسیر العبادات فی اسرار الشهادات، ج2، ص687.

2. بحارالانوار، ج45، ص45؛ مقاتل الطالبین، ص 86.

3. لهوف، ص 50؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص84.

4. مقاتل الطالبین، ص 86.

5. شریف الجوهری، مثیرالاحزان، ص 79؛ مؤسسه تحقیقاتی باقرالعلوم،‌موسوعه كلمات الامام الحسین(علیه السلام) ص 461

6.موسوعه كلمات الامام الحسین (علیه السلام) ص 463.

7. الارشاد، ص 239.

8. محمد بسیومی مهران، فی رجاب النبی آل بیته الطاهرین، ج8، ص 113.

9. مقرم، مقتل الحسین (علیه السلام)، ص 256.

10. اكسیر العبادات، ج2، صص 640 و 641.

11. بحارالانوار، ج45، ص42.

12. مثیرالاحزان، ص 80؛ فی رحاب النبی، ص 114.

13. مثیرالاحزان، ص 79.

14. مقتل الحسین (علیه السلام)، ص 256.

15. اكسیر العبادات، ص 684.

16. لهوف، ص 77 ؛ مقتل الحسین (علیه السلام)، ص 258.

منبع: گلبرگ 115

روابط عمومی پژوهشکده مجازی تربیت اسلامی بنیان

ادامه مطلب

موضوعات

به گالری تصاویر دیدنی پژوهشکده مجازی تربیت اسلامی بنیان خوش آمدید

آرشیو سایت

نظرسنجی

    به نظر شما آیا نظام آموزش و پرورش كشور در حوزه تربیت اسلامی موفق بوده است ؟



  • فهرست مطالب پ‍ژوهشكده بنیان

آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • بازدید ماه آینده :
  • تعداد کل اخبار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :